سلام بعد از مدتها ... ببخشيد كه دير شد ، انشالله جبران بشه . نمي خواستم بنويسم ، خواستم در اينجا رو تخته كنم ، وبلاگم غريبه شده بود ، ولي نشد در واقع نتونستم ، هنوز بايد بنويسم ... پس هنوز هستم . "يوسف گم گشته باز آيد به کنعان غم مخور" شعر اين هفته تقويم است . با خود گفتم يحتمل يوسف گم گشته ای در راه است . غافل از اينکه روزگار شعر "بی مهر رخت روز مرا نور نماندست" را زمزمه می کند ! اگر او می دانست نديدنش و نخواندنش چقدر برايم سخت و دشوار است شايد هرگز تصميم نمی گرفت که خانه اش را ذبح کند ! آذر ماه است و اواخر فصل پاييز . در دو سه کوچه آن طرفتر بارانی می بارد و برفی زمين را سپيد پوش کرده... آسمان اينجا دلش پر از گردوغبار غصه است . بغضی در گلويش گرفتار شده که اگر شکسته شود زمين خشک و آن شاخه های تشنه ی درختان همچنان سبز اين ديار به شدت غرق در شادی و سرور خواهند شد. اما، دريغ از يک قطره باران ! دلم برای راه رفتن روی برگهای خشک پاييزی با آن صدای خش خش آرامش بخشی که دارد ، دلم برای قدم زدن زير بارون و درست کردن آدم برفی بدجوری تنگ شده است. هوای دلم اين روزها ابريست ، در انتظار بارانم ! التماس دعا...
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 18:20 توسط بنیامین
|
چرا صداي فاصله ها ؟
دنیای سایبر جهانی است بسیار وسیع . بزرگتر از دنیایی که آن را می شناسیم جهانی که با تمام عظمتش فاصله در آن معنا ندارد . چند حرف و نقطه و یک کلیک تمام زحمتی است که باید برای رسیدن به دورترین نقاط آن متحمل شویم و تنوع زیاد در این مکان وسیع کاملا طبیعی به نظر می رسد .اینجا فاصله اندک بین بهشت و جهنم را می توان به راحتی لمس نمود .بر آنم تا بیابم آنچه را مفيد میدانم و بگويم آنچه را یافته ام و در این راه به دستان گرم همه شما دوستان عزیز نیاز دارم ... هر نقطه از این کره خاکی که باشید دوستتان دارم .