|
|
|
|
|
روزهای دراز تابستان، برای من که تازه وقتی خورشید غروب میکند، فعالیتام شروع میشود، یعنی کابوس مداوم. همیشه در تابستان فعالیتم کمتر میشود و بههمریختگیام بیشتر. نه گرمایش را دوست دارم، نه بلندی روزهایش را که انگار خورشید لعنتی با سماجت آنقدر در آسمان میماند و به من دهنکجی میکند که از کلافهگی میخواهم سر به کوه بگذارم! پروژه پایانی دانشگاهم هنوز نیمه کاره مانده (فقط مستنداتش) و اصلا مجالی برای تکمیل آن نمی یابم ! بلندی روزهای تابستان و خورشیدش را بگذارید کنار درگیریهای کاری ! باز هم بعضی از دوستان انتظار دارند و البته گلایه که دیر به دیر آپ می کنم ! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 0:10 توسط بنیامین
|
|
||