تبليغاتX
لوگوي وبلاگ بنيامين
نه ، وصل ممكن نيست ...... هميشه فاصله اي هست ...... دچار بايد بود ...... وگرنه زمزمه حيرت ميان دو حرف ...... حرام خواهد شد
:: صدای فاصله ها ::

زالپور كشاورز عزیز، به دليل تصادف همراه با خانواده ، این‌روزها دور از ما ، در بيمارستان ، داغدار درگذشت محمد رضاي 6 ساله اش است. می‌دانم که تسلیت کمترین واژه ا‌ست برای ابراز همدردی ، برای تسلی دادن . ولی انگار کار دیگری از دستم بر نمی‌آید، جز آنکه همین‌جا برایش بنویسم که در غم‌اش شریکم .

برایم سخت است ، باور مرگ ناگهانی محمد رضاي عزيز ، که عصر روز جمعه 25 اسفندماه از ميانمان پر كشيد .
دلم می‌خواهد اينجا برایش بنويسم ، اما نمی دانم چه بنویسم !؟ بنویسم از شکسته شدن بغض‌هایی که عكسهايش و فيلم تشييع جنازه اش را ديدند، ولی خودش را دیگر ندیدند. بنویسم از سرهنگ بهمنيان که در خود جمع شده بود، بنویسم از رضا كوچولو که آشفتگی‌اش ویران‌کننده بود ، بنویسم از چشمان پـر از غم پدر بزرگ هايش ، بنويسم از حیرانی چشمانی که او را می‌جستند و فقط جنازه اش را ديدند ...
من هیچ‌وقت با چیزی به اسم مرگ کنار نیامدم. همیشه تصور نبودن آدم‌هایی که می‌شناسم‌ شان برایم بی‌معنی ا‌ست و هیچ‌وقت نمی‌توانم با این واقعیت کنار بیایم که دیگر قرار نیست آن شخص را ببینم.
فقط خدا را شکر، که مبين كوچولوي چند ماهه حالا از بيمارستان مرخص شده و صدای گريه كردن ‌هایش، دلیل مهار کردن گاه‌به‌گاه اشک‌هایم است .
هروقت این بغض لعنتی دست از سر من برداشت، دوباره می‌نویسم .
من براي صبرتون يه يا علي مي خوام ...
همين .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 17:32  توسط بنیامین  | 

س لام بر حسین (ع)

محرم، ماه ايثار و از جان گذشتگی است . ماه عشق و شور و فریاد است . ماه سرافرازی بر فراز نیزه هاست . ماه آمیختن با خون و آمیختن عشق است .
اينك چهل روز از غروب غم فزاي شهادت شقايق ها مي گذرد ؛ و اينك از صداي نحص شلاق خزان بر پيكر آلاله ها، اربعيني مي گذرد و  اسارت، سيلي، غربت، فرياد و بيدارگري سهم حاملان پيغام قاصدك هاي عترت و عظمت شد .
از آن روز تا امروز چهل روز در سوگ ابرمردي نشستيم كه حيات اسلام مديون رگ هاي پاره پاره اوست. قصه سر و نيزه، قصه لب هاي خونين و قرآن، قصه سيلي و صورت گلگون كودك غمگين و تمام حقيقت هايي كه هر سال از پرده چشمان ما مي گذرد را شنيده ايم. اربعيني با دختر كوچك حسين (ع) مهر را در آغوش گرفتيم، ناله زديم، درد دل ها گفتيم و شكوه ها روانه كرديم. اربعيني از عمق جان، فرياد يا حسين كشيديم، بر سينه زديم و خنده را حرام كرديم.
کربلا؛ اين خارستان خشک و بي آب، درياي انسانيت و کمال است، اقيانوس بي کرانه اي است که در آن گوهر همه عظمت ها و خوبي ها به رنگ مظلوميت، يافتني است؛ اما غواص قهار مي طلبد. و هر کدام به فراخور حالمان از کربلا، محرم، عاشورا و اربعین، برداشتي داريم و بر اساس آن قضاوتي ....

اينك چهل پست نيز از آغاز وبلاگ نويسي ام ، در صداي فاصله ها مي گذرد ، دلم نيامد پست چهلم مقارن با اربيعن نباشد و بنوسيم بي ياد حسين (ع) ، و دلم نيامد بنويسم در حالي كه يادي از مكتب آموختگان نهضتش در عصر حاضر نكرده باشم .

سيد حسن نصراله

مي شناسي اش ؟
با دقت  نگاه كن
دوباره نگاه كن!
نگو كه نمي شناسي !
نور خدا را در سیمایش مي بيني ؟
او همان كسي است كه آمال مظلومان و مستضعفان در او جمع شده است
مقتدايش سيّد علي چه زيبا او را ستود :
« سلا‌م بر رهبر دلا‌ور و مومن عربي سيد حسن نصرالله »
مردان خدا اينگونه اند؛ خود در صف مقدّم جهاد في سبيل الله هستند .

دل هایتان بي تاب سالار شهيدان، و چشمانتان بر مظلومانه ترين شهادت تاريخ همواره درخشان و باراني باد.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 9:24  توسط بنیامین  | 

 
تمام حقوق اين وبلاگ متعلق به بنيامين طهماسبي مي باشد
Copyright © 2006 Kavar Rayaneh . All rights reserved
http:\\www.Kavarnet.ir