|
|
|
|
|
برای امیر عباسم ...
سلام فرزندم . درود و رحمت های بی کران خداوند و نور هدایت خاص و عامش بر تو باد .
روز جهانی کودک است و فرصتی که در این همه نانوشتگی برایت ، از میان این فاصله چند خطی بنویسم. فرزندم ، آرزومندم که آن قدر منصف باشم که خودخواهی نکنم و تو را در مقابل خدایت فرزند زمان خویش ببینم و تو را وسیله ای برای ارضای آمال یا عقده های نپختگی ام نسازم . فرزندم، آن قدر از اینکه فطرتت را پایمال اسارت خویش قرار دهم هراس دارم که در این همه مدت نتوانستم صاف بنشینم و از خط اول و دوم و سوم بگویم . کمی گفتنی که فقط خودم بفهمم . کمی گفتنی که فقط تو بفهمی و کمی نگفتنی که نه تو بفهمی و نه خودم. فرزند جستجوگرم ، بدان اگر پدرت به عنوان ریشه جسمی توست شاید ریشه روحی خوبی برایت نباشد. تو آزادی که روح جسوری داشته باشی که برای یافتن آن نور منور مرزهای خاکی را که حماقت پدرانمان ساخته از میان برداری و تا چین و ماچین سفر کنی . باشد که آن عقده های نگشوده پدرت و پدرانت را توان گشودن بیابی...
فرزند بی قرارم ، کاش آنقدر زبان کودکیم را از دست نمی دادم که مجبور باشم این همه سنگین بنویسم. و کاش تو آنقدر تجربه داشتی که دل به پستانک ها و عروسک ها و فشفشه ها ندهی تا از این روزنه به تحریفی که در زبان و جان پدرانت رخنه کرده دچار نشوی .
فرزند عزیزم ، هرچند سخت است گفتنش ولی کاش همگی قبول کنیم که عشق و محبت همانگونه که می تواند زنجیرهای اسارت قرونی را یک شبه بدرد همانگونه می تواند پوستینی به تن گرگ باشد که هزاران سال زنجیر را یک شبه به تنت کند.کاش نسبت من و تو بی حد و حصر آنگونه نباشد که برای هم ، بند و گره باشیم و بدانیم که روح ما از آن جای دیگریست و "بابی انت و امی و نفسی و مالی ..." زمزمه ایست که این حصر را می شکند ...
کاش عزیزم بدانی که من نیز مثل تو ناقص و در حال کمالم و کوتاهی هایم را به حساب مسافر بودنمان بگذاری .
خداوند مهربان مرا وسیله و بهانه ای قرار داده تا از سلسله آدم تا وقت معلوم همگی به پیمانی که بسته ایم با خدایمان ، یکی یکی عمل کنیم و آزمایش پس دهیم و امتحان شویم و باز به سویش با کوله باری از کار و بار و اندیشه برگردیم و نیز در روزی دیگر گونه در برابر دادگاه عدلش پاسخگوی عهدی که بسته بودیم باشیم .
قول می دهم و با تو پیمان می بندم که چیزی جز آنچه به عنوان یک انسان از این پیمان ازلی یافته ام بر تو روا ندارم و در این راه از خدای مهربانمان مدد و کمک می طلبم تا به نام محبت و عشق بر تو ظلم نکنم و از خدای می خواهم که به تو آنقدر بصیرت بدهد که در برابر مسئولیتی که در برابر تو دارم بینا باشی و تربیت و آموزش هایی که باید برای زیستن در حیات طیبه ببینی را رنج و ظلم قلمداد نکنی .
فرزند حقیقت جویم ، ای کاش روزی که خداوند تو را برایمان به امانت می سپارد ، تو را مملوک و خودمان را مالک نبینیم و شادی دیدن تکه ای جدید از وجودمان ما را از حقیقت وجودت ـ که همانا وسیله آزمایش های سخت و بهانه بهره مندی از نعمات بزرگ هستی ـ را فراموش نکنیم .
فرزندم به عنوان یک پدر همیشه آرزو میکنم در مسیر فطرتت سالم و راهی باشی .
روح سبزت آکنده از نور باد...
دوستت دارم
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 23:23 توسط بنیامین
|
|
||
|
|
|
|
|
روزگاری که عشق و حماسه همراه با یکدیگر در روح بلند یکایک ایرانیان تجلی یافته بود و همه، تلاششان تثبیت انقلاب و حفاظت از آن در برابر دشمنیهای داخلی و خارجی بود، یکی از این اسطورههای جاودانه رادمردی و آزادگی در وصیتنامهاش اینچنین نوشت:
این مردان رزم امروز، پس از جنگ سه دسته خواهند شد: 1- دستهاي به مخالفت با گذشته خود برميخيزند و از گذشته خود پشيمان ميشوند. اما... آقا حمید! و اما بهانه ای که مرا واداشت تا تو را بخوانم، حکایت فرجام دسته بندی تو برای سرنوشت افراد پس از جنگ بود. آقا حمید! اما با پایان جنگ و تجلی فریبنده زندگی مادی، برکات جهاد فی سبیلالله نیز رخت بربست و اهالی دسته دوم نیز وعده تو را محقق کردند و اشتیاق غفلت زدگی آنان را در اقیانوس مادیت غرق کرد. و اما بشنو حکایت دسته سوم! آقا حمید! آقا حمید! آقا حمید! دسته چهارم را کسانی آفریدند که خود را مغلوب مسابقه قدرت دیدند و چاره جبران ترکتازی و انحصارطلبی رقیب دیرینه سیاسی را در تغییر ماهیت و استراتژی یافتند. ابتلا به روزمرگی در سالهای پس از جنگ موجب شد، آنها در دو راهی آزمون، راه منتهی به سهم خواهی را بر مصالح نظام اسلامی ترجیح دهند. و این آغازی بود برای کجرویها، بدعتها و انحرافات خواص. آنها بهای تسخیر کانونهای قدرت را ایجاد شبهه و تردید در باورهای دینی نسل جوان، تغییر ارزش ها و شعارهای انقلاب، تضعیف نهادهای مکتبی و انقلابی قراردادند و افسوس که ارزشهای مولود فرهنگ دفاع مقدس را همانها مظلومانه به مسلخ بردند. و سرانجام پس از گذشت دو دهه از انقلاب اسلامی صحنه، مهیای «رقص نفاق» توسط شیطان شد. برادر باکری! دسته پنجم افرادی از جنس انقلابیون در خط نظام اسلامی بودند که مهمترین مؤلفه آنها «دافعه» است! ارمغان نقشآفرینی دسته پنجم، فرصت سوزی، تنگ نظری، حرمت شکنی، نخبه زدایی و ایجاد فضای بی اعتمادی بود. دسته پنجم با عملکرد خود سنگلاخها و پیچ و خمی در مسیر عبور نظام اسلامی قراردادند که نیروهای دلسوز و اصیل انقلابی، با تیغ تهمت و تخریب به حاشیه رانده شدند و مقدمات خیزش مجدد دسته چهارم و گرایش بسیاری از افراد درون انقلاب به آنها را فراهم کردند. آقا حمید! اما حکایت دسته ششم! آنها اهل معامله نظام و انقلاب نیستند، وصایای امام(ره) و فرامین رهبرشان را از یاد نمیبرند و در دوراهیهای امتحان، الفبای انتخاب تصمیم انقلابی را از بر هستند. دسته ششم همواره خود را بدهکار انقلاب میدانند و خداوند منان را به خاطر نعمت انقلاب شاکرند. آنها همان کسانی هستند که غریبانه و مظلومانه بهای غفلت و کجروی های دسته چهارم و پنجم را بر جان خود خریدهاند. آقا حمید! ناتوانی آنها در ترجیح اولویتها و غلبه غرایز نفسانی بر تکلیف و تعهد انقلابی، آنها را وسوسه کرد تا در مقابل سوء رفتار دسته پنجم، قواعد انقلابیگری را برنتابند. آقا حمید! آقا حمید! اما خوشا به حال شما یاران که آستان جانان، میزبان «نفوس مطمئنه» شما و ندای «و ادخلی جنتی»، بهای عاشقی و بندگیتان شد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 11:9 توسط بنیامین
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله القاصم الجبارین چشم هاشان را تنگ میکنند ؛ میگویند (( چرا اعدام ؟! )) تکیه می زنند به پشتی صندلی شان ، سر تکان می دهند که پس آزادی چه می شود ؟ آزادی بیان کجا میرود با این حکم ؟ میگوییم مقدسات میدانید یعنی چه ؟ شانه بالا می اندازند که هرچه. میگوییم باشد. توهین اگر بکنند؟!... باز چشم هاشان را تنگ میکنند و سر هاشان را کج. می شوند دانای کل و می گویند (( آزادی بیان ! ))می گوییم باشد. حالا بیایید از هلوکاست بگوییم . سرخ می شوند. می گوییم حرف فقط. چشم هاشان گرد می شود،تکیه شان را از پشتی ها می گیرند، گره می افتد توی ابروهاشان. می گوییم نه ! توهین نه ! فحش و بد و بی راه به قوم یهود که نه ! فقط حرف بزنیم! رگ هاشان قلمبه می شود .از روی صندلی هاشان کنده می شوند .می گوییم پس آزادی بیان؟! می گویند نه.حالا نه .چهار کلمه کند و کاو علمی؟! نه. جواب همان نه است. می گوییم باشد . شما بگویید. از روژه گارودی و گارودی ها و حق آزادی بیان برای آن ها . تکیه می دهند به پشتی صندلی هایشان که توهین،که تردید در اعتقادات قوم، که ... میگوند (( رشدی ! )) سر تکان می دهند به تاسف و می گویند: رشدی! اعدام ؟! آزادی بیان ... . پ ن ۱ـ به یاد دانشجوی شهادت طلب بسیجی، ابراهیم عطایی اولین مجری حکم ارتداد سلمان رشدی . مطالب تکمیلی درباره ایشان را از اینجا بخوانید . ۲ـ مطالبی نیر درباره شهید مصطفی مازح ، دیگر شهید این راه را از اینجا بخوانید . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 7:12 توسط بنیامین
|
|
||
|
|
|
|
|
عبارت "این عمارِ" رهبر انقلاب در جریانات بعد از انتخابات فراگیر شد تا خواص بدانند نقشی که می بایست ایفا کنند، نقشی است که در شخصیت عمار یاسر و صراحت های او در تبیین مسائل تبلور پیدا کرده است. بیان "این عمار" یادآور وقایعی تاریخی است. آنجا که علی(ع) با نام بردن از عمار یاسر، ابن تیهان و ذوالشهادتین از کم کاری خواص گلایه کرد. ...می گویند آخرین خطبه حضرت قبل از شهادت بوده است. خطبه ای که حکایت از یک سینه داغ و غصه داشت و خواصی که نشناختند علی را و نفهمیدند عظمت ولایت را و خویشتن را بر حقایق و رأی امام مقدم داشتند؛ علی از جهاد می گفت و آنان مشغول دنیایشان بودند و مشغول سیاست بازی هایشان. فکر و ذکرشان تنها منافع سیاسی شان بود؛ حاضر نمی شدند از خود هزینه کنند. سپر امام نبودند، گاه اگر فرصتی می شد تنها به تایید امام و تصمیمات او بسنده می کردند! شاید اگر ولایتمداران امروز، در کوفه زمان علی ابن ابیطالب حضور داشتند، وضع به گونه ای دیگر رقم می خورد؛ اما آن روز غربت علی وصف ناشدنی بود. پ ن : این چه فتنه است که آفت زده ایمان ها را |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388ساعت 22:24 توسط بنیامین
|
|
||
|
|
|
|
|
هم اکنون خط مقدم...کجاست؟
به من چه که امروز در غزه چه می گذرد، قوانین دنیای مدرن میان من و مردم سرزمین نفرین شده، تفاوت های زیادی قائل است. من در یک عرض جغرافیای دیگر، با مرزهای رسمی و بین المللی دیگری زندگی می کنم. آنهايي که نمی فهمند آرد کــردن علوفه حیـوانات به خاطر محاصره و نان پختن یعنی چـه ، آنهايي که نمی فهمند پرپر شدن نوزاد تازه متولد شده به خاطر قطع برق بیمارستان در برابر دیدگان مادرش یعنی چه، قطعا معنی این سخن را نیز نخواهند فهمید و یا در نهایت آن را به مسلمانان هم مرز محدود خواهند کرد . همه ما به نحوي در جريان اخبار غروب دلگير غزه قرار گرفتهايم و همه ميدانيم گرم شدن يك كودك با حرارت شمع يعني چه؟ به آنها تنها می گویم می دانی که مقامات نظامی اسرائیل بارها تاکید کرده اند که اگر صدمات ناشی از درگیری با حماس و حزب الله نبود، قطعا تا کنون به ایران حمله کرده بودیم و بارها گفته اند که از برنامه ریزی برای حمله به ایران در آینده چه با آمریکا و چه به تنهایی هیچگاه غافل نبوده اند. به آنها می گویم نبرد حماس و صهیونیست ها خط مقدم نبرد با ایران است و اگر خط مقدم سقوط کند، حتی پناهگاه خانه ات هم دیگر امن نخواهد بود . بیا برای امنیت خانه ات ، جانت ، مالت ، ناموست هم که شده به جان مردم غزه دعا کنیم. بیا برای مردم غزه دعای مرزداران امام سجاد علیه السلام را بخوانیم. دعای بیست و هفتم از صحیفه سجادیه . تو ای کودک فلسطینی …! کودک فلسطینی ! تو ای جوان فلسطینی ! پ.ن ۱ـ هيچ كس فكر نكرد كه در آبادي ويران شده ديگر نان نيست و همه مردم شهر بانگ برداشته اند كه چرا دارو نيست . هيچ كس فكر نكرد كه چرا ايمان نيست و زماني شده است كه در آن هيچ چيز جز انسان ارزان نيست . ۲ـ وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الأرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 19:31 توسط بنیامین
|
|
||
|
|
|
|
|
بنيامين جان :
غرض نقشي است كز ما باز ماند *** كه هستي را نمي بينم بقايي امروز تولد بنيامين است . بيست و چهارمين سال تولد او را امروز جشن می گیریم . بنيامين پسری ست با ویژگی های شاخص و منحصر به فرد . دوست داشتنی و مسئولیت پذیر . به تعبیر قدیمی ها یک پارچه آقا . پسری ست دوراندیش و محاسبه گر . برخلاف اغلب جوان های امروز که در "آن" زندگی می کنند ، و فقط نزدیک را می بینند، برای سال هاي آینده اش هم برنامه ریزی کرده است . تولدت مبارک افراد خوشبخت كساني هستند كه گويي همين امروز ديده به هستي گشوده اند . . . آنها هنوز ميراثي از " آدم در اولين روز پيدايش" دارند: با چشماني كه از فرط تحسين همچون ستارگان مي درخشند، كنجكاوانه به زوال تدريجي اين بهشت خيره شده اند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 17:14 توسط بنیامین
|
|
||
|
|
|
|
|
گفته است به چنین شبی ، شب جمعه اول ماه رجب ، مرا بطلب و از من بطلب ، و باید خواند و باید طلبید و آرزو کرد . پ . ن ۱ـ نقض پست چهل و هفتم !! ۲ـ معاشران گره از زلف یار باز کنید * * * شبی خوشست بدین قصه اش دراز کنید ۵ ـ راستی ، شنیده اید که می گویند : آرزو بر جوانان عیب نیست... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 21:41 توسط بنیامین
|
|
||
|
|
|
|
|
مساله اي نيست ! مساله اين است كه مسئله اي نيست !! و چه مساله اي بالاتر و مهمتر از اين كه مسئله اي نيست !!! خلق الانسان في كبد... مسئله اين است كه ما مساله اصلي را فراموش كرده ايم و براي اين فراموشي و فرصت عظيمي كه به اسم عمر در دستمان افتاده است مساله هاي زياد غير حقيقي و غير لازم طراحي كرده ايم و عمرمان را صرف حل و بازي با آن مي كنيم . از بس سرمان شلوغ است و از بس از کنار لحظه ها و اتفاقاتش راحت و بی خیال و بی تامل رد می شویم ، وقتی قرار است تغییر بزرگی اتفاق افتد ، همه گوش ها تیز می شود و این اتفاق بزر گ را نیز مصله می کند . می شد گونه ای دیگر بود. می شود که گونه ای دیگر شد. می شود حصار درماندگی و اسارت در وضعیت موجود را کنار زد. می شود اجازه داد تا تغییر طبیعت تابع قانون فطرت، ارباب تغییر درون باشد. وقتی سر در خویش می کنی و خودت هستی و خودت، یادت می رود که "خودت" هم هستی !!! همان تکه ای از مسجود ملائک كه به فراموشی سپرده شده... شگفتا که اسرار آمیز خلقمان کرده ای ، ای معبود!!! شاید وقتی روبه رو می شوی با تکه ای دیگر از وجودت، تازه وقتش می رسد که خودشناسی کنی و خدا شناس شوی! من عرف نفسه فقد عرف ربه... آنگاه که با وجودی، وجودت را یافتی، بدان که خدایی شده ای! آنگاه است که خدا عشق ورزیدنش را به بندگانش در تجلی به تماشا نشسته است!!! چقدر زمان ما تهی از این رویارویی هاست ؟ نعمت بزرگ و مفقود زمانه آخر و عصر آخرین ها!!! و به راستی پاسخ آدم ها در این رویارویی چیست ؟ خداوند اشتیاقش را چگونه می خواهد آشکار کند ؟ شگفتا ناسپاسی و خود فراموشی خودخواهانه ما !!! شگفتا مهر و عطوفت و بخشندگی خاص معبود و گمشدگی عبد !!!
پ . ن ۱ـ و خداوند بزرگ است پس سوگندش نيز بزرگ . سوگند ميخورد. آري، به زماني كه خورشيد آفتابش را بر زمين ميگستراند و آن زمان كه شب برگستره زمين حكم فرما ميشود ...كه شايد بتوان گفت اين كنايه اي از علم و جهل انسان هاست كنايهاي از روشنايي و تاريكي انسان هاست و او قسم ميخورد به اين همه بزرگي كه پروردگارت رهايت نكرده ، بر خلاف آنچه دشمنانت ميگويند ... (ضحي) ۲ـ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ بر شما كارزار واجب شده است در حالى كه براى شما ناگوار است و بسا چيزى را خوش نمىداريد و آن براى شما خوب است و بسا چيزى را دوست مىداريد و آن براى شما بد است و خدا مىداند و شما نمىدانيد . ﴿بقره 216﴾ ۳ـ اگر آرزوهايمان ، اگر دست نيافتني ترين خواسته ها و روياهايمان محقق نشوند ، پس به خاطر داشته باشيم كه بزرگترين شكوه و افتخار زندگي هرگز شكست خوردن نيست ، بلكه بلند شدني از پي هر سقوط است . ( نلسون ماندلا ) ۴ـ خدايا مرا انسان آفريدي تا در دنيايي كه خيلي ها به زمين نگاه مي كنند ، من هميشه نگاهم به آسمان باشد . اين نگاه را از من نگير . ۵ ـ پروردگار من! مگذار که نگاه اميدوار من از ملکوت مقدس تو نوميد بازگردد و رشته اي که قلب مرا با آسمانها پيوند ميدهد بريده شود، و هرگز حاجات مرا اي برآورنده حاجات از حضرت خويشتن به ديگران بازمدار (صحيفه سجاديه) ۶ـ چشم دل باز کن که جان بيني ** آن چه ناديدني است آن بيني (هاتف اصفهاني) ۷ـ قدر وقت ار نشناسد دل و كاري نكند ** بس خجالت كه از اين حاصل اوقات بريم (حافظ) ۸ ـ جاي عشق در دل است دلم در تن است تنم عاشق است پس دل عاشقم ، هميشه با من است . ۹ـ پدرم گفته است : قدر هر آدمي به عمق زخم هاي اوست . پس زخم هايت را گرامي دار . زخم هاي كوچك را نوشدارويي اندك بس است ، اما تو در پي زخمي بزرگ باش كه نوشدارويي شگفت بخواهد ، و هيچ نوشدارويي ، شگفت تر از عشق نيست . و نوشداروي عشق تنها در دستان اوست . او كه نامش خداوند است ... ... پدرم وصيت كرده است و گفته است : از جانت دست بردار ، از زخمت اما نه ، زيرا اگر زخمي نباشد ، دردي نيست و اگر دردي نباشد در پي نوشدارو نخواهي بود و اگر در پي نوشدارو نباشي عاشق نخواهي شد و عاشق اگر نباشي ، خدايي نخواهي داشت ... دست بر زخمم مي گذارم و گرامي اش مي دارم كه اين زخم عشق است و عشق ميراث پدر است . ميراث پدر عليه السلام ! (عرفان نظر آهاري)
۱۰ـ باور كن سخت ترين لحظه هاي زندگي ام در آن 19 دقيقه و 8 ثانيه گذشت . ( براي ضحي ... ) |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 16:22 توسط بنیامین
|
|
||
|
|
|
|
|
اَللّهُم ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَاَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْه ِالسَّلامُ
در قبایل عرب همواره جنگ بود . اما مکه زمین حرام بود و چهار ماه رجب ، ذی الحجه ، ذی القعده و محرم زمان حرام ... یعنی که در آنها جنگ حرام است . |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 13:43 توسط بنیامین
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام بعد از مدتها ... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 18:20 توسط بنیامین
|
|
||