|
|
|
|
|
گفته است به چنین شبی ، شب جمعه اول ماه رجب ، مرا بطلب و از من بطلب ، و باید خواند و باید طلبید و آرزو کرد . پ . ن ۱ـ نقض پست چهل و هفتم !! ۲ـ معاشران گره از زلف یار باز کنید * * * شبی خوشست بدین قصه اش دراز کنید ۵ ـ راستی ، شنیده اید که می گویند : آرزو بر جوانان عیب نیست... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 21:41 توسط بنیامین
|
|
||
|
|
|
|
|
مساله اي نيست ! مساله اين است كه مسئله اي نيست !! و چه مساله اي بالاتر و مهمتر از اين كه مسئله اي نيست !!! خلق الانسان في كبد... مسئله اين است كه ما مساله اصلي را فراموش كرده ايم و براي اين فراموشي و فرصت عظيمي كه به اسم عمر در دستمان افتاده است مساله هاي زياد غير حقيقي و غير لازم طراحي كرده ايم و عمرمان را صرف حل و بازي با آن مي كنيم . از بس سرمان شلوغ است و از بس از کنار لحظه ها و اتفاقاتش راحت و بی خیال و بی تامل رد می شویم ، وقتی قرار است تغییر بزرگی اتفاق افتد ، همه گوش ها تیز می شود و این اتفاق بزر گ را نیز مصله می کند . می شد گونه ای دیگر بود. می شود که گونه ای دیگر شد. می شود حصار درماندگی و اسارت در وضعیت موجود را کنار زد. می شود اجازه داد تا تغییر طبیعت تابع قانون فطرت، ارباب تغییر درون باشد. وقتی سر در خویش می کنی و خودت هستی و خودت، یادت می رود که "خودت" هم هستی !!! همان تکه ای از مسجود ملائک كه به فراموشی سپرده شده... شگفتا که اسرار آمیز خلقمان کرده ای ، ای معبود!!! شاید وقتی روبه رو می شوی با تکه ای دیگر از وجودت، تازه وقتش می رسد که خودشناسی کنی و خدا شناس شوی! من عرف نفسه فقد عرف ربه... آنگاه که با وجودی، وجودت را یافتی، بدان که خدایی شده ای! آنگاه است که خدا عشق ورزیدنش را به بندگانش در تجلی به تماشا نشسته است!!! چقدر زمان ما تهی از این رویارویی هاست ؟ نعمت بزرگ و مفقود زمانه آخر و عصر آخرین ها!!! و به راستی پاسخ آدم ها در این رویارویی چیست ؟ خداوند اشتیاقش را چگونه می خواهد آشکار کند ؟ شگفتا ناسپاسی و خود فراموشی خودخواهانه ما !!! شگفتا مهر و عطوفت و بخشندگی خاص معبود و گمشدگی عبد !!!
پ . ن ۱ـ و خداوند بزرگ است پس سوگندش نيز بزرگ . سوگند ميخورد. آري، به زماني كه خورشيد آفتابش را بر زمين ميگستراند و آن زمان كه شب برگستره زمين حكم فرما ميشود ...كه شايد بتوان گفت اين كنايه اي از علم و جهل انسان هاست كنايهاي از روشنايي و تاريكي انسان هاست و او قسم ميخورد به اين همه بزرگي كه پروردگارت رهايت نكرده ، بر خلاف آنچه دشمنانت ميگويند ... (ضحي) ۲ـ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ بر شما كارزار واجب شده است در حالى كه براى شما ناگوار است و بسا چيزى را خوش نمىداريد و آن براى شما خوب است و بسا چيزى را دوست مىداريد و آن براى شما بد است و خدا مىداند و شما نمىدانيد . ﴿بقره 216﴾ ۳ـ اگر آرزوهايمان ، اگر دست نيافتني ترين خواسته ها و روياهايمان محقق نشوند ، پس به خاطر داشته باشيم كه بزرگترين شكوه و افتخار زندگي هرگز شكست خوردن نيست ، بلكه بلند شدني از پي هر سقوط است . ( نلسون ماندلا ) ۴ـ خدايا مرا انسان آفريدي تا در دنيايي كه خيلي ها به زمين نگاه مي كنند ، من هميشه نگاهم به آسمان باشد . اين نگاه را از من نگير . ۵ ـ پروردگار من! مگذار که نگاه اميدوار من از ملکوت مقدس تو نوميد بازگردد و رشته اي که قلب مرا با آسمانها پيوند ميدهد بريده شود، و هرگز حاجات مرا اي برآورنده حاجات از حضرت خويشتن به ديگران بازمدار (صحيفه سجاديه) ۶ـ چشم دل باز کن که جان بيني ** آن چه ناديدني است آن بيني (هاتف اصفهاني) ۷ـ قدر وقت ار نشناسد دل و كاري نكند ** بس خجالت كه از اين حاصل اوقات بريم (حافظ) ۸ ـ جاي عشق در دل است دلم در تن است تنم عاشق است پس دل عاشقم ، هميشه با من است . ۹ـ پدرم گفته است : قدر هر آدمي به عمق زخم هاي اوست . پس زخم هايت را گرامي دار . زخم هاي كوچك را نوشدارويي اندك بس است ، اما تو در پي زخمي بزرگ باش كه نوشدارويي شگفت بخواهد ، و هيچ نوشدارويي ، شگفت تر از عشق نيست . و نوشداروي عشق تنها در دستان اوست . او كه نامش خداوند است ... ... پدرم وصيت كرده است و گفته است : از جانت دست بردار ، از زخمت اما نه ، زيرا اگر زخمي نباشد ، دردي نيست و اگر دردي نباشد در پي نوشدارو نخواهي بود و اگر در پي نوشدارو نباشي عاشق نخواهي شد و عاشق اگر نباشي ، خدايي نخواهي داشت ... دست بر زخمم مي گذارم و گرامي اش مي دارم كه اين زخم عشق است و عشق ميراث پدر است . ميراث پدر عليه السلام ! (عرفان نظر آهاري)
۱۰ـ باور كن سخت ترين لحظه هاي زندگي ام در آن 19 دقيقه و 8 ثانيه گذشت . ( براي ضحي ... ) |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 16:22 توسط بنیامین
|
|
||
|
|
|
|
|
اَللّهُم ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَاَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْه ِالسَّلامُ
در قبایل عرب همواره جنگ بود . اما مکه زمین حرام بود و چهار ماه رجب ، ذی الحجه ، ذی القعده و محرم زمان حرام ... یعنی که در آنها جنگ حرام است . |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 13:43 توسط بنیامین
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام بعد از مدتها ... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 18:20 توسط بنیامین
|
|
||
|
|
|
|
|
قدس مرا مي خواند |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 20:13 توسط بنیامین
|
|
||
|
|
|
|
|
روزهای دراز تابستان، برای من که تازه وقتی خورشید غروب میکند، فعالیتام شروع میشود، یعنی کابوس مداوم. همیشه در تابستان فعالیتم کمتر میشود و بههمریختگیام بیشتر. نه گرمایش را دوست دارم، نه بلندی روزهایش را که انگار خورشید لعنتی با سماجت آنقدر در آسمان میماند و به من دهنکجی میکند که از کلافهگی میخواهم سر به کوه بگذارم! پروژه پایانی دانشگاهم هنوز نیمه کاره مانده (فقط مستنداتش) و اصلا مجالی برای تکمیل آن نمی یابم ! بلندی روزهای تابستان و خورشیدش را بگذارید کنار درگیریهای کاری ! باز هم بعضی از دوستان انتظار دارند و البته گلایه که دیر به دیر آپ می کنم ! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 0:10 توسط بنیامین
|
|
||
|
|
|
|
|
درود بر تو اي فرستاده خد از من و دخترت که در کنارت آرميده و زودتر « از ديگران » به تو رسيده. اي فرستاده خدا مرگ دختر گرامي ات عنان شکيبايي از کفم گسلانده و توان خويشتنداري ام نمانده است.
سوم جمادی الثانی پرپر شدن یاس بوستان رسول ، بانوی عفاف و عصمت ، حضرت زهرای بتول علیهاالسلام را تسلیت می گوییم .
سلام بر تو اي پير ميکده دلدادگي ! سلام بر روح بلندت که آسمان ها در وسعتش گم مي شد. سلام بر دستان نوازشگرت که شانه هاي بشريت را از زير يوغ بندگي و بردگي بيرون کشيد. سال هاست از فراق جانگدازت مي گذرد ، اما هنوز درناباوري فراق تو ، ديده به خانه محقرت دوخته ايم. سال ها مي گذرد، اما هنوز ياد کلام دلنشين تو چين و چروک غم ، از پيشانيمان مي گشايد. سال ها مي گذرد ، اما هنوز خاطره شيريني لبخندهايت ، هر اندوهي را از صفحه دلمان پاک مي کند. تو زنده هميشه تاريخي ، تو حقيقت زندگي در تاريخي. اي آفتاب هميشه فروزان انقلاب.
سلام خدا بر روح اهورايي تو که در ديده هايت جز نور نبود و عصاي کليمي فرياد ملت را با اعجاز سخن خويش به جنگ جادوي تفنگ ها فرستاد . بر روان پاک تو درود مي فرستم . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 15:34 توسط بنیامین
|
|
||
|
|
|
|
|
زالپور كشاورز عزیز، به دليل تصادف همراه با خانواده ، اینروزها دور از ما ، در بيمارستان ، داغدار درگذشت محمد رضاي 6 ساله اش است. میدانم که تسلیت کمترین واژه است برای ابراز همدردی ، برای تسلی دادن . ولی انگار کار دیگری از دستم بر نمیآید، جز آنکه همینجا برایش بنویسم که در غماش شریکم .
برایم سخت است ، باور مرگ ناگهانی محمد رضاي عزيز ، که عصر روز جمعه 25 اسفندماه از ميانمان پر كشيد . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 17:32 توسط بنیامین
|
|
||
|
|
|
|
|
س لام بر حسین (ع)
محرم، ماه ايثار و از جان گذشتگی است . ماه عشق و شور و فریاد است . ماه سرافرازی بر فراز نیزه هاست . ماه آمیختن با خون و آمیختن عشق است . اينك چهل پست نيز از آغاز وبلاگ نويسي ام ، در صداي فاصله ها مي گذرد ، دلم نيامد پست چهلم مقارن با اربيعن نباشد و بنوسيم بي ياد حسين (ع) ، و دلم نيامد بنويسم در حالي كه يادي از مكتب آموختگان نهضتش در عصر حاضر نكرده باشم .
مي شناسي اش ؟ دل هایتان بي تاب سالار شهيدان، و چشمانتان بر مظلومانه ترين شهادت تاريخ همواره درخشان و باراني باد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 9:24 توسط بنیامین
|
|
||
|
|
|
|
|
هـ رگز از ذهنم پاك نخواهد شد ياد و خاطره آن روز سرد زمستان سال 69 را ، هنگامي كه بچه هاي كـلاس اول دبستـان شهيـد نعمتي دستشان بـه بخاري ديواري كلاس نمي رسيد و از فـرط سـرما بي حركت مانده ، تاب نوشتن نداشت و معلم مان دست خود را گرم كرد سپس بچه ها را يكي يكي نزد خويش فراخواند و دست هاي كوچشكان را در ميان دستان پر محبت خود قرار داد تا شايد اندكي از سوز سرما بكاهد غافل از آنكه گرما را به اعماق وجودشان نيز منتقل مي كند . نمي دانم چطور يكدفعه به ذهنم خطور كرد كه يك بار ديگر خانم سهرابي معلم كلاس اول دبستانم را ببينم و به پاس آموختن الفباي زندگي تقدير و تشكري از او به جا آورم . |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 1:45 توسط بنیامین
|
|
||